۱۰:۰۴
شنبه ۰۳ اردیبهشت ۰۱
شنبه ۰۳ اردیبهشت ۰۱
بروم یا بمانم؟ بعد از همهی بالا و پایینها، همهی روزهایِ تصمیم به رفتنگرفتنها و همهی شبهای پشیمان شدنها. بعد از زیر و رو کردن هزاران سایتی که در مورد مهاجرت مینویسند، حرف زدن با آدمها، موسسههای حقوقی و مهاجرتی. پای درد و دل غیر مستقیم و محتاطانهی آنانی که غم غربت دلتنگ وطنشان کرده، نشستن. از آن طرف باز کردن سایتهای نمایشدهنده نرخ روز دلار و هر روز بدتر شدن اوضاع را دیدن. از بحران روز افزون آب شنیدن. در مورد قاتلی به نام آلودگی هوا حرص خوردن. در مورد بیماری مسری عجیبی به نام تورم خواندن که به جان مردم میافتد، تاب و توانشان را میمکد، کورسوی امیدشان را میکشد و ذره ذره آبشان میکند. از امید به آینده نداشتن در وطن. از غم غریبی که به دلم چنگ خواهد زد در غربت. از ندیدن رفقایم، از دیر به دیر دیدن خانوادهام. در اینجا به سینما نرفتنم.
.
قبل از رفتن، هی دل دل کردم به مادرم بگویم یا نگویم که مامان، از راه دور هم میتوانم دورت بگردم یا نه؟
ترسیدم بغضش بگیرد. نگفتم.
رفتم.
رفتم.
نوشته دیگر من در مورد اسکوویشی ها
.
قبل از رفتن، هی دل دل کردم به مادرم بگویم یا نگویم که مامان، از راه دور هم میتوانم دورت بگردم یا نه؟
ترسیدم بغضش بگیرد. نگفتم.
رفتم.
رفتم.
نوشته دیگر من در مورد اسکوویشی ها
- ۳۱ بازديد
- ۰ ۰
- ۱ نظر